بینی و بین الله

بینی و بین الله

و کفی بالله شهیدا
و این بس که خداوند گواه است.
سوختن بهای ِ قرب است و چنین سوختنی را جز به پروانه گان بی پروای ِ عشق نمی دهند . آن که آتشی بر دل ندارد کجا می تواند بال در آتش بگشاید. «شهید سید مرتضی آوینی»

آخرین مطالب

۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

ان الله یدافع عن الذین آمنوا

اللهم صلی علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک


وقتی کتاب را به من هدیه کرد ،  گفت:می خواستم برایت کتاب دیگری بگیرم اما لحظه آخر به دلم همین آمد.هر از گاهی نگاه به جلد کتاب و تصویر شهید میثم می  کردم و فکر می کردم نمی توانم این کتاب را بخوانم . حکایت همان پست "تکنولوژی چیز  خوبی ست " ... گاهی تصویرها خودشان غربت زاست ...به راستی که ظاهر آدم ها ، خبر از دلشان ندارد اگر چه حکایت چشم ها چیز دیگری ست ...

خواندن کتاب میثم حقیقتا برای این روزهای پروانگی لازم بود ...الحمدلله.


شهید میثم


 

*پیشنهاد مطالعه کتاب:

نام کتاب: میثم /زندگینامه و خاطرات سردار شهید مرتضی شکوری (میثم)

گردآورنده کتاب: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

ناشر کتاب : نشر امینان

 


مربی تند و سختگیری که با صلابتش به رزم آوران درس ایستادگی و استقامت داد و آنان را در تنور آموزش خود برای مقاومتی سخت آبدیده کرد. و آنگاه که آنان از خستگی و مشقت فعالیت روزانه خویش آرمیده بودند مالک وار بر بستر آنان حاضر می شد و آنگونه که نفهمند بر پاهای خسته آنان بوسه می زد.

 


*یک بار در سرمای شدید دستانم را در جیبم کرده بودم.آمد جلوی من ایستاد و فریاد زد:«دستت رو در بیار.»

دستانم را بیرون آوردم . دوباره داد زد:«دستت رو بیار بالا!» دستانم مانند بید داشت می لرزید. با خودم گفتم حتما می خواهد مرا با چوب بزند.

دستانم را آوردم بالا. بعدنگاهم به چهره مهربان بردار میثم افتاد . یک مشت نخودچی کشمش در دستانم ریخت و گفت:«برو بخور تا گرم بشی.»

برگرفته ای از ص71 کتاب.



۰ نظر ۳۰ شهریور ۹۴ ، ۱۷:۳۹
گمنام

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

ان الله یدافع عن الذین آمنوا

اللهم صلی علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک


یا خیر حبیب و محبوب



۱ نظر ۲۰ شهریور ۹۴ ، ۰۲:۲۳
گمنام

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

ان الله یدافع عن الذین آمنوا

اللهم صلی علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک




یا جابر العظم الکسیر

ما مسوول هستیم مسوول ماموریتی که یک روز از امام مان عجل الله تعالی فرجه گرفتیم.
من مسوول هستم مسوول در قبال برگ ماموریتی که یک روز ِبارانی، یک مرد بارانی پایش را ممهور کرد...

روزهایی ست که دل آدم ها بی روضه می گرید ...
برای مردی که فقط یک دسته می خواست که جزایر را پس بگیرد ...
برای مرد دلیری که یک تنه سپاهی را حریف بود اما محبوبش پای برگه ماموریتش نوشته بود فقط برو آب بیاور ... و او ....
روزهایی ست که دل آدم ها بی روضه گریه می کند....

یا ابا صالح ارشدنا الی الطریق رحمکم الله ...

۱ نظر ۱۴ شهریور ۹۴ ، ۰۲:۰۲
گمنام