بینی و بین الله

بینی و بین الله

و کفی بالله شهیدا بینی و بینکم.
و این بس که خداوند گواه است...
سوختن بهای ِ قرب است و چنین سوختنی را جز به پروانه گان بی پروای ِ عشق نمی دهند . آن که آتشی بر دل ندارد کجا می تواند بال در آتش بگشاید. «شهید سید مرتضی آوینی»

قدم گاه

پربیننده ترین مطالب

یا جابرالعظم الکسیر

 

حالا 
باید دستم رو بگیرم زیر این قلب شکسته،
قدری بلندش کنم سمتِ تو
و بگویم
ببخش‌امانت دار خوبی نبودم،
ببخش و این کم ِشکسته و شرحه شرحه را از من قبول کن.

۰۵ مرداد ۰۲ ، ۲۳:۱۱

یا طبیب من لا طبیب له 

 

•سالها پیش کتابی از زرین کوب درباره مولانا خوانده بودم. آخرهای کتاب نقل شده بود که زمانی که شیخ جلال الدین در بستر مرگ افتاده بود برای کسانی که برای تسلای حالش به دیدارش آمده بودند این شعر را خوانده بود:
رو سر بنه به بالین ...

امروز بعد از نماز صبح ناگهانی یاد این شعر افتادم. برخی ابیات یادم رفته بود.در نت گشتم و باقی اش را هم مرور کردم.


•دکتر می گوید : دارویی برای درمان نیست.فقط تعدادی مسکن می نویسم که رنج ِ درد را تحمل کنی.
همینقدر با کلاس صحبت می کند.
فکر می کنم انسان چه موجود ضعیفی ست و بدن من چقدر ضعیف تر که در مقابل یک ویروس ساده، سپر انداخته  مبارزه نمی کند.
می بینم گلبول های سفید با کلاه های کج و کوله و قد و بالای زهوار دررفته ،سپر انداخته و هر کدام گوشه ای نشسته اند. یاد صحنه ای از فیلم‌گلادیاتور می افتم آنجا در آخر فیلم که گلادیاتور بر زمین زانو زده بود.
از فضای فیلم بیرون می آیم و نهیب می زنم چطوره وقتی هنوز من ایستاده ام شما دست از مبارزه و دفاع برداشته اید.
 یاد شاهنامه خوانی بچه های مدرسه هم می افتم که مدام بهشان می گفتم: هفت خوان رستم را باید حماسی بخوانید . بعد چند خطی برایشان می خواندم و می گفتم حالا دوباره بخوانید ... 

خب حالا منم کمی حماسه باید بیندازم توی صدایم. ولی گلویم خیلی درد می کند و نهیب حماسی من ، درام می شود.

حالا شاید اینها را که برایتان می گویم کمی خندیده باشید و رگ گلبول سفیدی تان گرم شده باشد برای مبارزه.
ببینید:بیایید مبارزه نکرده نبازیم.
حالا هم شاید از جایتان بلند شده باشید و بازو گرفته و مشت تان را سمت آسمان حواله کرده باشید که : "حق" یا " شیره " یا " اینه".

 

 

"کلما کسروا شیئًا بداخلی 
کان صوتک یرممنی
هر وقت چیزی را درونِ من شکستند
صدایِ تو بود که مرمّتم می‌کرد

۰۲ مرداد ۰۲ ، ۱۳:۵۳

یا طبیب من لا طبیب له

 

سواد نداشت اما مناسبت های مهم و شروع ماه را خیلی خوب می دانست. نزدیک محرم که می شد چمدان قدیمی اش را از زیر تخت بیرون می کشید و پرچم سه گوش مشکی را بیرون می آورد و به بابا یا دایی می داد که برایش روی دیوار نصب کنند.

وقتی رفت از داشته های مختصرش؛ پرچمش را به من دادند. پرچم را از جعبه کوچکی که تربت ها در آن است بیرون می آورم. باران می بارد، مثل تاسوعای سال گذشته. همه خاطرات این یکسال قمری روی دلم می بارد. از آن وقت که پرچم ...

 

 

"ما اگر در این دیار دوام آورده ایم از این روست که مستاجر یاد تو بوده ایم.وقتی که تنها همین نسیم نام تو حیات آفرین است و تنها همین پناهگاه یاد تو آرام بخش ، ظهورت با هستی چه خواهد کرد و حضورت چه آرامشی در جان جهان خواهد ریخت ؟ بیا که هستی ، حیات بیابد و جهان، قرار و آرام بگیرد ."
 
 

۲۷ تیر ۰۲ ، ۲۳:۵۴

یا طبیب من لا طبیب له 

 

از کوچه های بنی هاشم...
از صحرای کربلا،
از صحن گوهرشاد
من این ارثیه را از میان دریایی از غیرت و رودی از خون مردی مردترین مردان و عفت ِعفیفه ترین ریحانه ها گرفته ام.
چه عطرِ مبارک و چه تقدس بی نظیری دارد این ارثیه ی مادری.

 

چگونه از تو بگویم، به دیگری که بفهمد؟

برای اهلِ کلیسا

اذلن چه فایده دارد...

۲۰ تیر ۰۲ ، ۲۰:۰۷

یا جابر العظم الکسیر 

 

روباه چیزی نگفت شازده کوچولو هم چیزی نگفت.

انگار با هم قهرند.

 

 

•یادش بخیر. کوچک که بودیم وقتی با دوستهامون قهر می کردیم می گفتیم : قهرقهر تا روز قیامت. اما هیچ کدوم اون قهر کردن ها ،حتی یک روز هم دوام نداشت. شاید هم یک روز جدایی و حرف نزدن و ندیدن دوست هامون برامون یک قیامت طول می کشید.

...

۲۰ تیر ۰۲ ، ۱۲:۰۵

یا طبیب من لا طبیب له

 

گفت: بجای شکوه کردن،از دردهایتان لذت ببرید. نه فلسفه خوانده نه عرفان و نه منطق.اگر بخواهی درسی بیاموزی از زبان مربی ورزش هم می گویی که گاهی ساخته شدن در سوختن است.

۱۹ تیر ۰۲ ، ۱۹:۳۹

اطلاعیه کلاسها را که دیدم خوشحال شدم.فکر کردم سرم را به کلاس های مختلف مشغول می کنم.یادم نبود دل به مشغولیت سر ، مشغول نمی شود.دل اگر برود ذهن را هم با خودش می برد. آنچه نیاز به کلاس و مشغولیت دارد دل است نه سر.
خداوندا ؛ قلبم را به یادت و ذکرت و مهرت ؛ مانوس کن.یا طبیب من لا طبیب له .| الحمدلله علی جمیع الاحوال.

 

بی روی تو آرام ندارم ،خبرت هست؟

یا مصلحت این است ندانی و ندانم....

•علی صفری

۱۹ تیر ۰۲ ، ۱۳:۴۹

یا جابر العظم الکسیر 

 

کتمتْ روحی و باحتْ مُقْلتایا ...
جانِ من کتمان نمود وُ چشم‌هایم فاش کرد...

۱۸ تیر ۰۲ ، ۰۱:۰۴

یا جابر العظم الکسیر 

 

 

۱۴ تیر ۰۲ ، ۲۳:۳۸

یا طبیب من لا طبیب له

 

 

 

همه از کنارم گذاشتند

به غیر از تو

که از درونم گذشتی ...

جبران خلیل جبران

 

 

چه اکراهی داشتم برای این سفر و زیارت.هر بهانه ای آوردم که نیایم و از بردنم منصرف شوند،ولی تو می خواستی و امر کردی که باشم و بیایم..‌. ممنون مهر مدام و مستمرت با دل ناشکیبای بنده ات...

۱۳ تیر ۰۲ ، ۰۳:۵۳

یا طبیب من لا طبیب له 

 

...

•برای زندگی ابدی به دنیا آمده ایم و آن حیات ابدی در جهانی که هر روزش در دگرگونی ست محقق نمی شود.

 

•هر گوشه ی کاغذی از کاغذهای روی میزم خاطره و برنامه و رویایی ست که نوشته بودمش برای ...

•و اراده و خواست خداوند، بالاتر از هر اراده و زیباتر و قابل اعتمادتر از هر آرزو و خواسته ای ست. 

• مرا مومن کن به آنچه دوست می داری!

۱۱ تیر ۰۲ ، ۰۰:۲۸

یا طبیب من لا طبیب له 

 

 

۱۰ تیر ۰۲ ، ۲۰:۵۱

یا جابر العظم الکسیر 

 

دلم برای تو تنگ است
و این را نمی‌توانم بگویم!
مثل باد که از پشت
پنجره‌ات می‌گذرد
و یا درخت‌ها که
خاموش‌اند
سرنوشت عشق
گاهی سکوت است

 

•چیستا یثربی 

 

 

۱۰ تیر ۰۲ ، ۱۶:۱۵

یا طبیب من لا طبیب له 

 

گلزار را با نوای خوش عرفه و دور و برم را با سیل جمعیتِ مشتاق و شیفته ی خودت بسیار شلوغ کردی. 
ممنون که این دل تنگ ِ بسیار کوچک را هر بار به ترفند ِ عنایتی نجات می دهی.

 

جئتک من کل منافی العمر

آمدم به سویت 

از تمام تبعیدگاه های زندگی

۰۸ تیر ۰۲ ، ۰۱:۱۵

یا جابر العظم الکسیر 

 

تو تاب دردی که کلافه ات کرده بود را نداشتی،بغض می کردی و دردت بیشتر می شد و چشمانت سرخ و پر اشک...
من طاقت غصه و درد تو را نداشتم ، بغضم رو فرو می دادم و می گفتم : خوب می شوی و ایمان داشتم که خوب می شوی.

اما تو کوچکتر از آن بودی که به دانسته ی من، مومن باشی. تو ؛ به درد بی نهایتی که لمس می کردی ،مومن بودی‌ ... غصه می خوردی و از درد به خودت می پیچیدی و گریه می کردی... من هم با تو...

حکایت من و شماست حکایت عبدالله و من.
شما می دانید...
اما من ...

•سخت باور می کنم که حتی یک دور شمسی هم نشد . هفتمین روز از چهارمین ماه : عرفه ...، قربان...،اولین دعا و نماز...


مستجیر بک ...

۰۷ تیر ۰۲ ، ۰۱:۲۴