بینی و بین الله

بینی و بین الله

و کفی بالله شهیدا بینی و بینکم.
و این بس که خداوند گواه است...
سوختن بهای ِ قرب است و چنین سوختنی را جز به پروانه گان بی پروای ِ عشق نمی دهند . آن که آتشی بر دل ندارد کجا می تواند بال در آتش بگشاید. «شهید سید مرتضی آوینی»

قدم گاه

پربیننده ترین مطالب

یا طبیب من لا طبیب له 

 

 

وقتی اتاق را دیدم وحشت کردم،بدون پنجره ،کثیف و زشت ، با نوری زرد و بی حال. مطمئن بودم به زحمت بتوانم یک روز در آن دوام بیاورم.
وقتی کمی اندازه رفتن به حرم گذشت ،دیدم که اصلا دیگر هیچ کدام از زشتی های اتاق را نمی بینم .از آن به اندازه نیاز می دیدم. به اندازه یک چفیه که روی آن سفره پهن کنم و یک چفیه که زیر سرم بگذارم.اینقدر دیدار و حضور و علت و مقصد به چشمم بزرگ بود که دیگر چیز مکروهی از مکان آزرده ام نمی کرد.

حکایت این دنیا ، حکایت آن اتاق است که خواستی به من بگویی رنج ها و زشتی ها و تلخی هایش به چشمم نمی آید اگر افق و منظر نگاهم درست و بلند باشد.اگر یادم نرود مهم دیدار و لمس و دریافت هر لحظه ی توجهِ توست . 

به دعای قلب مهربانت برایِ مان _در این سیاره رنج _؛محتاج ،مطمئن و امیدوارم.
 روزی سختی ها تمام می شود و حلاوت بی انتهای آخرت ، رنج های دنیا را از قوی ترین حافظه ی حیات می گیرد.  
 فکر کردن به قراری ابدی در بهترین و روشن ترین و زیباترین نقطه ی دارالقرار ،روشنم می دارد .

 

"قوچان

۲۲ خرداد ۰۲ ، ۱۶:۵۱

یا جابر العظم الکسیر 

اینجا آغاز بود و پایانی بر یک آغاز

اینجا ... خیلی خیلی نزدیک به خودت.|

دلم را پای این ستون ،نزدیک پنحره فولادت که حالا آفتاب به آن رسیده گذاشتم لطفا برش دارید تا روزی که دوباره شما را ببینم.

الهی رضا برضائک و تسلیم لامرک...

الحمدلله کما هو اهله.

اشهد انک تشهد مکانی،تسمع کلامی و ترد جوابی.

"جمهوری

 

 

۲۱ خرداد ۰۲ ، ۱۳:۵۰

یا طبیب من لا طبیب له 

"دارالضیافه

۲۱ خرداد ۰۲ ، ۰۲:۱۰

یا طبیب من لا طبیب له 

 

چقدر مشتاقش بودم

باران

حرم

...

من دست هایم را کاسه کرده بودم

بگو 

چگونه تو بر چشم هایم 

می باریدی ...؟

 

"انقلاب

 

و اوست که

باران را

پس از اینکه

مردم از آن 

نامید شدند

فرو می فرستد...

سوره مبارکه شوری|۲۸

 

۲۰ خرداد ۰۲ ، ۲۳:۰۱

یا طبیب من لا طبیب له 

 

خودت هم میان این همه پنجره این پنجره را متفاوت تر قاب گرفته ای ...

 

"امام مجتبی علیه السلام

۲۰ خرداد ۰۲ ، ۱۸:۴۸

یا طبیب من لا طبیب له 

 

نه گوشی ام شارژ دارد نه خودم.مبارزه می کنم با هجوم خواب،تا اولین کسی باشم که با طلوع خورشید به تو سلام می کنم.

 

 

"کوثر

۲۰ خرداد ۰۲ ، ۰۳:۳۷

یا طبیب من لا طبیب له 

 

 

قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ أَشْتَهِی أَنْ أَعْلَمَ کَیْفَ أَنَا عِنْدَکَ؟ قَالَ: اُنْظُرْ کَیْفَ أَنَا عِنْدَکَ.

حسن بن جهم گوید به امام رضا(علیه السلام) عرض کردم: فدایت شوم، مى‌خواهم بدانم که من نزد شما(در نگاه شما) چگونه هستم‌؟ فرمودند: بنگر که من نزد تو چگونه هستم‌.


• الأمالی (للصدوق) ج ۱، ص ۲۴۰

 

حضرت بابا ...دلم‌ خواست جواب بگوید : خیلی خیلی عزیز ....

 

دارالضیافه

۱۸ خرداد ۰۲ ، ۲۲:۵۲

یا طبیب من لا طبیب له 

 

 

ممنون برای سوی چراغی که روشن بود...

 

 

"امام مجتبی علیه السلام 

۱۸ خرداد ۰۲ ، ۲۰:۴۸

یا طبیب من لاطبیب له

 

 

چفیه را پهن می کنم گوشه ی تخت،یک پلاستیک خرید هم رویش می گذارم که سفره باشد ،نان و پنیر و نمک را هم می چینم روی سفره و می گویم عادات شما این بوده که هیچ وقت دعوت کسی را رد نمی کردید،دعوت مرا قبول کنید و  بیایید که با هم صبحانه بخوریم.طعم شیرینی دارد که نشسته باشید و دقایقی مهمان ِ مهمان تان بوده باشید.شیرینی اش از چشم هایم سُر می خورد روی لباسم ... به گمانم لباسم هم حالا طعم دارد؛طعم شیرین... 

 

"قدس"

۱۸ خرداد ۰۲ ، ۱۴:۱۵

یا طبیب من لا طبیب له 

 

...دل به تو دادم هر چه بادا باد.

 

ورودی باب الجواد علیه السلام 

۱۷ خرداد ۰۲ ، ۱۸:۲۰

یا طبیب من لا طبیب له 

از تو به سوی تو میآیم...تو که
تنها ملجا و مرجع و مامنِ امیدم هستی.

۱۵ خرداد ۰۲ ، ۱۳:۳۰

یا طبیب من لا طبیب له

 

 

کاش وقتی پای اسم شما و شوق دیدار شما در میان است کمی مهربان تر درخواست را رد کنند .آنی که آنجانشسته ای و تایپ می کنی حواست به امیدِ دل ِ درخواست کننده هست!؟

...

من اما حالا درخواستم را خطاب به شما می نویسم ؛هوالمحبوب ، حضرت مهربانی سلام ؛ ..........

۰۸ خرداد ۰۲ ، ۱۹:۳۹

یا طبیب من لا طبیب له

 

 
•دلتنگی می تواند خوشآیند باشد وقتی مطمئنی که او که برایش دلتنگی هم دلتنگ ِ توست.
می تواند خیلی خیلی قشنگ باشد آن وقت که می گوید اصلا دلتنگی تو اثر دلتنگی من برای توست.می دانم می توانید فاصله ها را بردارید! شاید بگویید وقتی اینقدر حضور هست فاصله ای هم نیست تا بخواهد برداشته بشود.+
اما باز دلم گاهی سفری می خواهد بی بازگشت.
چند روز پیش  وقتی بی مقدمه گفت:مدتی هست حس می کنم به زودی می روی برای همیشه و برنمی گردی! ،بی نهایت در دلم خوشحال شدم.‌حتی خیال بعضی چیزها، گاهی به انسان انگیزه ی صبر و تلاش می دهد. حال دلم خوش می شود به  رزق های حال خوب کن که بی مقدمه و ناگهانی از سمت توجه نگاه تان، قلبم را احاطه می کند و قدم هایم را محکم می کند و سدنشسته در گلو را عقب می راند.
 
آخرین بار که برای حل گره هایی در محضر شما زانو زدم فقط به حلش با راه حل های خودم فکر می کردم و برایتان مسیر حل هایش را هم ترسیم می کردم و وقتی همه چیز طور دیگری پیش رفت فکر کردم دست خالی برم گرداندید و جوابم در بی جوابی ست؛فکر کردم حواله ام به آینده کرده اید....
اما زودتر از آنکه از باب الجوادتان خارج بشوم آنچه می خواستید را دریافت کردم و دیدم چه آرامشی دارد آرامشی که شما برایم می خواهید. قلبم لمس کرد دستی را که روی  زخمش گذاشتید و شنید چیزی که در گوشش زمزمه کردید.شما برای کمک به من ، کمک مرا برای پیدا کردن راه حل نمی خواستید. حتی بی نیاز از بیان من هستید .خب عقل کوچک زمینی شده ی من گاه یادش می رود که شما خود شاه کلید همه قفل های بسته اید و هیچ چیز از نگاه آسمانی شما پنهان نیست.
و دلِ آرام و مطمئن و ضمیر امیدواری که عطای شما باشد می تواند میان رنج ها و اضطراب ها هم قرار داشته باشد و تکلیف خود را بداند.
 
•الهنا ؛گویا جایی گفته ای:
وقتی دلت تنگ می شود به آسمان نگاه کن!
"قد نری تقلب وجهک فی السماء"
 
و بزرگی می فرمود قرآن را چنان بخوانید انگار بر خود شما نازل شده.
پس امید دارم به زودی بگویی :
به آن سو که دوست داری ‌تو را می گردانم. :)
 
به راستی که من به خیری که تو بر من نازل فرمایی سخت محتاجم.
۲۹ ارديبهشت ۰۲ ، ۱۴:۴۵

یا طبیب من لا طبیب له 

هدیه ی تو بود درس هدیه در این سال تحصیلی برای من . بارها دیدم و شنیدم که حرف هایی که می زدم حرف من نبود ، تو بودی سخن می گفتی با دهان من ،با من و بچه ها.
بارها پیش آمد که لحظه ای بین درس دادن ها و پاسخ به سوالات بچه ها به خودم آمدم که واقعا چطور این حرف ها را بلد شدم بزنم و در همان آن ،بقیه حرف یادم رفت که یادم بیاوری این من نیستم که می گویم، این تویی .
هدیه؛ هدیه ی تو بود به من آنجاها که دیدم مخاطبِ برخی حرف هایم ،خودم هستم که جواب دردها و سوال های بی جوابم را از زبان و کلام خودم به من می دهی.
ممنون از هدیه ای که در حرم عمه جانم علیها السلام به من دادی. ممنون که این سال تحصیلی ویژه ترین کنارم بودی. بودنت را از من مگیر.کمک کن تا هستم با تو ، از تو بگویم، به یادت باشم که همنشین من باشی و تا همیشه عطر تو را داشته باشم.

 

•و از آن روزی که مرا دوست داری
جهان بزرگ‌تر شد و آسمان گسترده‌تر شد
و دریا نیلگون‌تر شد و گنجشکان آزادتر شدند
و من هزار هزار بار زیباتر شدم...
•سعاد الصباح

۱۷ ارديبهشت ۰۲ ، ۰۰:۴۰

یا طبیب من لا طبیب له

امیدم را به نگاهت وصل کن.نگاه تو آنقدر می ارزد که بخاطرش از این روزها بگذرم.دلم گرم است که می گذرد و تو نه در انتهای مسیر که در قدم به قدم این روزها با منی. دلم را هر روز در پیشگاه تو گذاشته ام و اشک هایم را پای دامن تو نشانده ام‌.دست های خالی و ناتوانم را با دست های قوی و پرتوان خود بگیر.

لن تهزمنی الأشیاء وأنتَ دائمًا جانبی. 
هیچ چیز من را شکست نخواهد داد وقتی تو همیشه در کنارم هستی.

۱۴ ارديبهشت ۰۲ ، ۲۱:۱۰